|
روبهان و شغالان کوفه حتی اگر کرور کرور بر من یورش برند شایسته شمشیر بران من نیستند پس کجایید ای پهلوانان گردنکش عالم.......................حیف و صد حیف از تو و امان از عقده های سینه ی تو در عصر رجعت! عباس...جان همه عالم فدای مردانگی ابالفضل ع که در میان آب خنک فرات عطش بندگی خود را با تشنگی سیراب نمود و با لبهای ترک خورده تکبیره الاحرام شهادت خواند...و حتی شرمگین از اینکه چشمانش و دستانش قبل از حسین ع اب را لمس نموده اند آنها را در کنار ساحل خونین شریعه تقدیم ساحت برادر نموده رو سوی معبود نهاد... عجب از حالت این عشق! چه سری دارد!؟/ که چنین رایحه ی سینه ی تو راه به قلبم دارد... یا قمرالعشیره...فدای دستانی که هزار و چهارصد سال است باعث گره گشایی بدون نیاز به دست و واسطه شده اند...تو غم از گره های سینه داری...گره هایی که گاه روی زخم ها آنقدر اصطکاک ایجاد می کنند که عنان زبان مسکوت را در ما میبرند...تو ثابت کردی واقعا نگاه داشتن عشق دندان می خواهد...چشم بستن می خواهد...چشمانی چون ماه که خود سو از چشمه ی خورشید گرفته اند.. چشمان تیر خورده ی زیبایی که خود باب رویت چشمانی زیباترند...ایمان دارم نیم نگاهی از تو سرزمین بی رونق گدایان را کافیست..اگر ساکنانش فقط رفیق و شریک قافله سالار دل ها باشند...فدای کعبه چشمانت که پرده ای از خون آنرا از غبار زمن حفظ می نماید...فدای حاجب سیاهپوش مژگانت که دیریست تیرهای صید غمت را بر جگرهامان خوش نشانده است و مردم چشمانمان را محو ناز شصت جوانمردی های تو نموده است...امروز تاسوعاست روز توست عباس...و چه روز گرفته و غمگینی است...غمی به وزن هزار و چهارصد سال..غمی به ژرفای مالیده شدن صورت حجت های پاک خدا بر خاکها انهم به نام خدا.. تحمل برخی تنهایی ها در چنین روزهایی سخت تر می شود...جان را به لب می رساند...ای پهلوان ملک اعلی...می گویند قد تو بلند بود و اندامت درشت پس چرا قبر تو چون قبر طفلیست خردسال مگر بوسه ی شمشیرها با تن تو چه کرده اند...ای شاهباز ملک رشادت های علوی...می گویند تحت هیچ شرایطی حسین ع را تنها نمی گذاشتی پس چرا در راه غاضریه تنها خفته ای مگر بالاتر از عربا عربا هم داریم...ای پیش مرگ و سینه سپر کرده ی فرزند فاطمه س...می گویند یزید با دیدن لوای خونین لشگر حسین به یاد پایداریها و وفای عجیب صاحب آن سه بار برخاست و نشست مگر تنی پاره پاره تر از تن این علم هم داریم...ای ملک الموت خاندان ابی الشعثا...می گویند قاسم را تو ادب رزم با خاندان ازرق اموخته ای و هنگام شمشیر زدن کسی حرکاتت را حدس نمی زد و دستان کشیده ی ترا از فرط سرعت نمی دید و بسیاری از پهلوانان ارزوی مبارزه با تو را داشته اند مگر کشتن شیر با تیرباران دسته جمعی و غافلگیری افتخار هم دارد...ای زیبا روی هاشمی...می گویند اگر علی اکبر زنده می ماند شایسته ی رهبری و امامت بود اما او در عاشورا گوش بفرمان تو بود به تو اقتدا نمود مگر در بنی هاشم بالاتر از ماه هم داریم...ای پرده ی سرخی از شرم کشیده بر چشمان...می گویند غیرت الله اجازه ی جهاد به پاسدار حرمش نمی داد و تو بی تاب و شرمنده از فریادهای العطش کودکان در لحظه ی اخر برای ارام کردن دل برادر بیادش اوردی زمانی را که در جنگ صفین باهم صفوف لشکر معاویه را دریده و از فرات اب اوردید و به او امید دادی که دوباره باهم اینکار را انجام خواهید داد مگر چنین ماهرانه اذن شهادت گرفتن هم داریم... یا عباس بن علی ع صدحیف و صدحیف از تو و همرزمانت...دیگر چه می توانم بگویم...زبان با عقده های دل تو هم نوایی میکند و گره خورده ناکام در کام می خشکد...تو بگو چه بگوید که حق غلامی قمر را بجا اورده باشد...
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 7:59  توسط رفیق شفیق
|
دست های کریمی را می بینم که برایشان واسطه ی فیض ملکوت شده است.. دستانی تا قیامت رو به اسمان که از انگشتر او هم نگذشته اند..دستانی با استخوان های خرد شده ..که یکی کف ندارد و دیگری انگشت..تو بگو از جسم او چه بگویم...ای حسین ای اشنای عهد دیرین....................... حسین ع را انقدر مظلومانه کشتند که علت تمام مظلومیت های دوباره و مکرر او در طول تاریخ تا اخرالزمان همان مظلومیت اولیه اوست...مظلومیت مکرر او برخاسته از تداوم نسل عمرها و شمرها و عبیدالله هاست انهم نه در لشکر کفر و یهود و نصارا بلکه در جمع نفاق ٬تحجر و کج فهمی... وقتی به عمق جنایت و ژرفای ددمنشی حادثه کربلا پی خواهیم برد که بدانیم با که چنین کرده اند و او با داشتن تمام ابزار مادی و ماورائی برای دفاع از خود به خاطر دلسوزی برای بشر فقط صبر پیشه کرد.فقط کافیست بدانیم چگونه امکان این مقدور می گردد که سر سردار سپه شکنی چون عباس ع بازیچه ی یال اسب شغال صفتی چون حکیم می گردد...از مظلومیت حسین همین بس که خود قاتلین او اعتراف کرده اند که ما از گرفتار امدن مظلومی با شوکت و وقار٬ چون حسین لذت نفسانی می بردیم در حالیکه می دانستیم او بی پناه و بی یاور است و به ظلم تشنه مانده است.
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر ۱۳۹۲ساعت 7:54  توسط رفیق شفیق
|
|